![]() |
![]() |
|
| ***سياسي - حكمت آموز- عرفاني-عاشقانه*** |
|
همسر آینده ام!
می توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم.
هی بالاتر برود!
ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم!
خاطره اش را برایم حفظ کنند و هرگوشه اش یادآور تو و آن شب باشد!
دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای!
می آید... جلوی چشم همه هم که نمیشود!
اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر برایم عزیزی! و بالاخره...
داری و عشقمان فارغ از رنگ و ریای مادیات است. |
|
+ نوشته شده در
سی ام خرداد 1387ساعت 15:7 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
من هيچم در برابر تو اي همه آبروي هستي
|
|
+ نوشته شده در
سی ام خرداد 1387ساعت 14:51 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
از یک عاشق شکست خورده پرسیدم: بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد گفتم زیبا ترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودن گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ( مرگ) |
|
+ نوشته شده در
بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 18:25 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
دوست ندارید خدا ببخشدتون ؟!!
گفتم: چقدر احساس تنهايي ميكنم
|
|
+ نوشته شده در
بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 18:9 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
چگونه یک زن را خوشحال کنیم ؟
چگونه يك مرد را خوشحال كنيم ؟! |
|
+ نوشته شده در
بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 14:19 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره به کسی توجه نميکنه از کسی خجالت نميکشه می باره و می باره و می باره اينقدر می باره تا آبی بشه کاش کاش می شد مثل آسمون بود کاش می شد وقتی دلت گرفت آنقدر بباری تا بالاخره آفتابی بشی بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده انگار نه انگار که غمی بوده همه چيز فراموشت بشه...!!! کاش می شد. |
|
+ نوشته شده در
بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 14:3 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
بر سنگ مزارم بنویس : زیر این سنگ جوانی خفته ست ... با هزاران ای کاش و دو چندان افسوس که به هر لحظه ی عمرش گقته ست ... بنویس این جوان بر اثر ضربه ی کاری مرده ست ... نه بنویس این جوان در عطش دیدن یاری مرده ست ... جلوی روز وفاتم بنویس : روز قربان شدن عاطفه در چشم نگار ... روز پژمردن گل در فصل بهار ... روز اعدام جنون بر سر دار ... روز خوشبختی یار ............روی سنگم بنویس : اهای گلهای فراموشی باغ ، مرگ از باغچه ی کوچکمان می گذرد ... داس به دست و گلی از لبخند ، می برد از بر ما .....
|
|
+ نوشته شده در
بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 13:39 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
|
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 6:19 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
![]() |
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 5:21 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 4:57 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 4:53 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
|
||
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 3:19 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
دفتر عشـــق كه بسته شـد |
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 2:55 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
||||
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم خرداد 1387ساعت 4:11 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
||||
داغ کن - کلوب دات کام
|
لیوان آب را زمین بگذار
استادي در شروع كلاس ليوان پر از آبي را و آن را بالا گرفت تا همه ببينند.
سپس از شاگردان پرسيد:به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است؟
استاد پرسيد:خوب اگر يك ساعت همين طور نگه دارم چه اتفاقي مي افتد؟
يكي از شاگردان گفت :دستتان درد مي گيرد.استاد گفت حق با توست.
حالا اگر يك روز تمام آن را نگه دارم چه؟شاگرد ديگري گفت :دستتان بي
حس مي شود عضلات به شدت تحت فشار قرار مي گيرند و فلج مي شوند
و مطمئنا كارتان به بيمارستان خواهد كشيد .
همه شاگردان خنديدند.استاد گفت خيلي خوب است.ولي آيا در اين مدت
وزن ليوان تغيير كرده است؟ شاگردان جواب دادند:نه استاد ادامه داد:پس
چه چيزي باعث درد و فشار روي عضلات مي شود؟ شاگردان گيج شدند.
يكي از آنها گفت:ليوان را زمين بگذاريد.استاد گفت:دقيقا مشكلات زندگي هم
مثل همين است اگر آنها را چند دقيقه در ذهنتان نگه داريد اشكالي ندارد.اگر
مدت طولاني تري به آنها فكر كنيد درد مي كشيد.اگر بيشتر از آن نگه شان
داريد فلجتان مي كنند و ديگر قادر به انجام كاري نخواهيد بود.
فكر كردن به مشكلات زندگي مهم است.اما مهم تر آن است كه در پايان هر روز
و پيش از خواب آن را زمين بگذاريد وبه اين ترتيب تحت فشار قرار نمي گيريد.
هر روز صبح سر حال و قوي بيدار مي شويد و قادر خواهيد بود از عهده هر
مساله و چالشي كه برايتان پيش مي آيد بر آييد.
دوست من يادت باشد ليوان آب را همين امروز زمين بگذاري.
زندگي همين است. |
|
+ نوشته شده در
هجدهم خرداد 1387ساعت 15:23 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
هيزم شكن
رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتي در حال گريه كردن بود، يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟ هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت.
دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نه. فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟ جواب داد: آره.
و هيزم شكن خوش حال روانه خونه شد. يه روز وقتي داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب. هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟ اوه فرشته، زنم افتاده توي آب. ' فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟ هيزم شكن فرياد زد: آره! فرشته عصباني شد. ' تو تقلب كردي، اين نامرديه ' هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. مي دوني، اگه به جنيفر لوپز 'نه' مي گفتم تو مي رفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي. و باز هم اگه به كاترين زتاجونز 'نه' ميگفتم، تو مي رفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم مي گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي. اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره. نكته اخلاقي:
هر وقت مردی دروغ ميگه به خاطر يه دليل شرافتمندانه و مفيده !!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
هجدهم خرداد 1387ساعت 15:13 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
سير تکاملی دخترها
سال 1230
سال 1280
سال1330
سال1380
سال1400 زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه... |
|
+ نوشته شده در
هجدهم خرداد 1387ساعت 15:6 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
«خانهی دوست کجاست؟»
در فلق بود که پرسید سوار. آسمان مکثی کرد. رهگذر شاخهی نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت: «نرسیده به درخت، کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازهی پرهای صداقت آبی است. میروی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر بدر میآرد، پس به سمت گل تنهایی میپیچی، دو قدم مانده به گل، پای فوارهی جاوید اساطیر زمین میمانی و ترا ترسی شفاف فرا میگیرد. در صمیمیت سیال فضا، خشخشی میشنوی: کودکی میبینی رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانهی نور و از او میپرسی خانهی دوست کجاست.» سهراب سپهری |
|
+ نوشته شده در
هفدهم خرداد 1387ساعت 17:0 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
زنهايي که به دنبال برابري با مردها هستند آرزوي بسيار کوچکي دارند ! |
|
+ نوشته شده در
هفدهم خرداد 1387ساعت 12:55 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
![]() |
|
+ نوشته شده در
پانزدهم خرداد 1387ساعت 11:38 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ღ.• ¨¯`•ღ ღ.• ¨¯`•ღ ღ.• ¨¯`•ღ ღ.• ¨¯`•ღ اگه حوصله نداري نظر نزار !!! به جاش براي روح كساني كه از دست داديم يه صلوات بفرست ღ.• ¨¯`•ღ ღ.• ¨¯`•ღ ღ.• ¨¯`•ღ ღ.• ¨¯`•ღ پروفایل نویسنده : http://smehdi1978.blogfa.com/profile ایمیل نویسنده : s_mehdi_1978@yahoo.com |
| آرشیو موضوعی |
|
عاشقانه ها اجتماعي عارفانه ها سياسي حكمت آموز طنز عکسهای طبیعت عکسهای زیبا شريعتي |
|
RSS
|