![]() |
![]() |
|
| ***سياسي - حكمت آموز- عرفاني-عاشقانه*** |
(( دوستت دارم ))
( د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند .
(و) (: وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد .
( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی .
( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم .
( ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست .
( د ) : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام .
( ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری .
( ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصیبم باشد .
( م ) : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی .
|
|
+ نوشته شده در
بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 23:40 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
|
+ نوشته شده در
بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 17:2 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
|
+ نوشته شده در
بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 16:52 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
aarefi ra goftand jomleh"ee begoo ke vaghti shad hastim ghamgineman konad va vaghti ghamginim shademan sazad...javab dad....in niz bogzarad... |
|
+ نوشته شده در
بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 9:56 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
از خدا می پرسند: چرا اول مرد رو آفریدی بعد زن رو؟ خدا می گه: شما هم اگه بخواین چیزی بنویسین اول چرک نویس می کنین بعد پاک نویس!!!
--------------------------- مرد به خدا می گه: چرا زن رو زیبا آفریدی؟ خدا می گه: واسه اینکه تو دوستش داشته باشی! دوباره می پرسه پس چرا ناقص العقله؟ خدا هم درجواب به این سوال احمقانه مرد پاسخ میده: واسه این که تورو دوست داشته باشه!!! |
|
+ نوشته شده در
نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 4:37 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
دنيا را بد ساخته اند
كسي را كه دوست داري،تورادوست نمي دارد
كسي كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري
اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد
به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است .
زندگي يعني اين.
دکتر علی شریعتی ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:23 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
|
|
+ نوشته شده در
نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:9 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
|
+ نوشته شده در
شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 4:49 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
![]() |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:19 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
هفت جا ٬ نفس خویش را حقیر دیدم : نخست ٬ وقتی دیدمش که به پستی تن می داد تا بلندی یابد . دوم ٬ آن گاه که در برابر از پا افتادگان ٬ می پرید . سوم ٬ آن گاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید . چهارم ٬ آن گاه که گناهی مرتکب شد و با یادآوری این که دیگران نیز همچون او دست به گناه می زنند ٬ خود را دلداری داد . پنجم ٬ آن گاه که از ناچاری ٬ تحمیل شده ای را پذیرفت و شکیبایی اش را ناشی از توانایی دانست . ششم ٬ آن گاه که زشتی چهره ای را نکوهش کرد ٬ حال آن که یکی از نقاب های خودش بود . هفتم ٬ آن گاه كه آواي ثنا سر داد و آن را فضيلت پنداشت |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:0 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
|
|
+ نوشته شده در
شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:47 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
|
+ نوشته شده در
ششم اردیبهشت 1387ساعت 1:59 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
مادر: پسرک وارد آشپزخانه شد و نامه ای را به مادرش داد که مضمون نامه چنین بود: برای اصلاح چمن 5 دلار مرتب کردن اتاقم 1 دلار نگهداری از برادر کوچکم 2 دلار رفتن به فروشگاه جهت خرید 1 دلار مادر به پسرش نگاهی انداحت و پس از لحظه ای ، قلم برداشت ودر زیر نامه چنین نوشت :برای نه ماه حمل تو در وجودم ، مجانی برای شبهایی که کنارت بیدار ماندم و از تو پرستاری کردم ، مجانی دعاکردن برای تو ، مجانی هزینه عشق و علاقه من به تو ، مجانی برای روزهای سخت ، واشک هایی که مسبب آنها تو بودی ، مجانی نگرانی برای روزهای سختی که گذارندی ، مجانی و وقتی همه اینها را روی هم جمع کنی، هزینه کل عشق واقعی ، مجانی پسرک بهد از خواندن آنچه که مادرش برایش نوشته بود ، دانه های درشت اشک از گونه هایش پایین چکید. به مادرش نگریست و گفت :" باور کن که دوستت دارم ." سپس با خطی درشت نوشت :" کل مبلغ دریافت شد
|
|
+ نوشته شده در
چهارم اردیبهشت 1387ساعت 2:17 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
||
|
+ نوشته شده در
چهارم اردیبهشت 1387ساعت 2:6 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
پدر مادر ما متهمیم(از دکتر علی شریعتی )
به نام آنکه همه دوستش داریم... پدر ... مادر ... !! نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم! تو می گویی: نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد اما خودش نفهمد که دارد چه می گوید؟ فقط تمام کوشش اش این باشد که با دقت و وسواس مضجکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی اش صادر کند. اگر هنگام حرف زدن "ص" را "س" تلفظ کند حرف زدنش غلط می شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهایی می زند و به مخاطبش چه می گوید غلط نمی شود! اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی و خواهش همیشگی خود را تلفظ می کند اما خودش نمی فهمد که چه درخواستی از شما دارد چه حالتی به شما دست می دهد؟ شما به او چه می دهید؟ و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا بعنوان وظیفه یا ترس از شما هم انجام می دهد دیگر چه می کنید؟ گوشتان را پنبه نمی کنید؟ و امامت را به من یاد دادی و گفتی : امامت این است که پیغمبر بعد از خودش پسر عمویش را به جانشینی خودش رسما نصب کرد. بعد هم پسران او خود به خود بر اثر وراثت تا دوازده تن( به طوراتوماتیک و بر اساس خویشاوندی با پیغمبر) حاکم بر مردم شدند.بعد هم یک عده شبه محقق های مصلحتی گفتند این امامت ارثی ساخت ایرانی هاست که از روی نظامهای سلطنتی باستانی خودشان کپیه کردند! به هر حال می پرسم خوب برای حالا چه فایده؟ اکنون چه کار کنم؟ این عقیده به چه درد من به چه درد ما و به چه درد بشریت امروز می خورد که ما معتقد شویم که بعد از پیغمبر تا سال ۲۵۰ باید این ۱۲ نفر حکومت می کردند نه آنها که حکومت کردند؟ بسیار خوب...قبول هم دارم...الان چه باید کرد؟ به این انسان کنونی به این مردم چه میگویی؟ چه فرقی است بین امامت و سایر نظامها؟ آن کسی که به ابوبکر رای داد رفت.آن کسی هم که به علی وفادار ماند او هم رفت.آنهایی هم که به هیچ کدام وفادار نبودند و به کسان دیگر وابسته بودند آنها هم رفتند و تو همه فکر و ذکرت را این قرار داده ای که حکومت حق مال اینها بود نه آنها!!! اما پدر...مادر... من به دنبال امامتی می گردم که امروز به کار انسان و سرنوشت شوم او بیاید و مردم که همواره به دست حکومت های ظلم و جور و تبعیض استعمار و استثمار و استبداد قتل عام و قربانی می شدند رهایی یابند. برای آنها و برای همه کسانی که به دفاع و نجات آنها می اندیشیم و احساس مسئولیت می کنیم یک رهبری ای مبتنی بر عدالت و مبتنی بر آزادی و انسانیت بجوییم. امامت تو این طوری نیست.امامت تو یک دوازده نفری است که خود تو از روی شماره ردیف آنها را می شناسی!! پدر... مادر...بزرگتر..! قرانی که تو بدان معتقدی به چه کار ما می آید؟ کتابی برای نخواندن. من نمی دانم در آن چه هست تو هم نمی دانی تویش چیست! از این جهت من کافر و توی مومن هردومان همدرس هستیم. منتهی من به آن کار ندارم -چون کتابی که بدرد خواندن نخورد به چه درد می خورد؟- اما تو مرتب می چسبانی به چشمت و سینه ات .. به پهلویت .. به قنداق بچه ات و به بالش مریضت. تا آنجا که من دیده ام این کتاب برای تو فقط مصرفش این بوده که : وقتی از در خانه بیرون میایی چند جمله از آنرا به قفل خانه ات پف میکنی!!!من یک قفل محکم میخرم که اصلا احتیاج به پف نداشته باشد با تکنیک بسته شود نه با پف!!! تو برای سلامت و مضونیت جمله هایی از آنرا برای خودت میخوانی یا نسخه هایی از آنرا به آستر جلیقه ات میدوزی پدر جان من یک دانشجویم اگر کسی با جزوه هایم چنین بازی بکند اوقاتم تلخ میشود! پس اگر من کتابی را که به درد خواندن نمیخورد - ولو نویسنده اش بقول تو خود خدا باشد - رها کردم و به جای آن کتابهایی را گرفتم که بدرد خواندن میخورد ناراحت نشو!
دین تو مذهب تو و همه اعمالی که بنام دین و مذهب انجام میدهی و همه عقائدی که بنام دین و مذهب داری همه اش بیهوده و زیان آور است. به دین معتقدی و دین تو عبارت است از یک نیروئی که تو را از پیش از مرگ غافل می کند و همه دلهره و وسواس و ترس و کوشش و مسئولیت و تلاش تو را متوجه بعد از مرگ می کند. و من به عنوان جوان امروز روشنفکر امروز تحصیلکرده امروز به پیش از مرگ کار دارم و دین تو هیچ سخنی درباره پیش از مرگ بمن نگفته به تو هم نگفته. تو هم نمی دانی. تو می گویی این عقاید و اعمال دینی من به این درد می خورد که بر خشت و خاک لحد گذاشتم در آنجا فوایدش روشن می شود ... اثر آن آشکار می شود و مزد و اجر کارهایی که در دنیا کرده ام در آنجا بدستم می رسد. میگویم راست است اما برای پیش از مرگ (که ما در ذلت و فقر و نیازمندی جان می دهیم) دین تو چه دارد؟ هیچ چیز! تو در آتش می سوزی و مردم تو و هم نژادهای تو و مردم جهان و نوع انسان در آتش زندگی می سوزند و تو احساس گرما هم نمی کنی! و بعد شب ها و روزها تمام گریه و اضطراب تو از تصور زبانه آتش قیامت و عذاب پس از مرگ است.
من با تو خیلی فرق دارم. خدایی که تو و کسانی مثل تو می اندیشند خدایی است که مسئولیت های تو را ... اراده تو را و همه وظیفه های انسانی تو را در این دنیا تکفل می کند و تو با چاپلوسی و نذر و نیاز به آن خدا خودت را از عواقب هر جرمی و جنایتی معاف می بینی. درست مثل زندگی اجتماعی ات است که هر وقت کارت گیر می کند حقه بازی می کنی یک قانون مالیاتی وضع می شود یک حکم قضایی و حقوقی از دادگستری برایت می آید این را می بینی ... آن را می بینی ... تملق می گویی ... رشوه می دهی ... پول و پارتی فراهم می کنی. دردینت هم همین کارها را می کنی و همچنان که در زندگی اجتماعی با پارتی و پول و با توسل به آدم های متنفذ و نزدیکان هیچ قانونی تو را از پلیدی و جنایت و حق کشی و مال مردم خوری و خیانت و قانون شکنی باز نمی دارد همچنین با توسل و شفاعت و جلب محبت و نظر یکی از مقربان و حاشیه نشینان سلطان کائنات دینت هم تو را در دنیا از خطا و گناهی که خودت هم بدان معتقدی و می دانی که دینت هم تو را از آنها بر حذر می کند باز نمی دارد.
من از این چهارچوب جبری که در آن اراده و مسئولیت انسانی مدفون شده خودم را رها کردم و رفتم بدنبال فکری یا بدنبال مکتبی یا فلسفه ای که انسان را مسئول سرنوشت خود می داند و یا اصلا رفتم دنبال بی اعتقادی !!
|
|
+ نوشته شده در
چهارم اردیبهشت 1387ساعت 1:53 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
|
|
+ نوشته شده در
سوم اردیبهشت 1387ساعت 11:30 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
|
|
+ نوشته شده در
سوم اردیبهشت 1387ساعت 11:12 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
|
|
+ نوشته شده در
سوم اردیبهشت 1387ساعت 10:55 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
+ نوشته شده در
سوم اردیبهشت 1387ساعت 9:31 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
+ نوشته شده در
سوم اردیبهشت 1387ساعت 9:19 توسط ××××××× |
داغ کن - کلوب دات کام
|
داغ کن - کلوب دات کام
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ღ.• ¨¯`•ღ ღ.• ¨¯`•ღ ღ.• ¨¯`•ღ ღ.• ¨¯`•ღ اگه حوصله نداري نظر نزار !!! به جاش براي روح كساني كه از دست داديم يه صلوات بفرست ღ.• ¨¯`•ღ ღ.• ¨¯`•ღ ღ.• ¨¯`•ღ ღ.• ¨¯`•ღ پروفایل نویسنده : http://smehdi1978.blogfa.com/profile ایمیل نویسنده : s_mehdi_1978@yahoo.com |
| آرشیو موضوعی |
|
عاشقانه ها اجتماعي عارفانه ها سياسي حكمت آموز طنز عکسهای طبیعت عکسهای زیبا شريعتي |
|
RSS
|